السيد حامد النقوي

278

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

طلبا للاجر المرجوّ فيه و با عثمان بيعت فرمود و اين ابيات آبدار كه از آن ابر گهربار و بحر مملو از در شاهوار كرم اللَّه وجهه بر صفحهء روزگار يادگار مانده مناسب اين مقاوله و گفتارست قد يعلم النّاس انا خيرهم نسبا * و نحن افخرهم بيتا إذا فخروا رهط النبى و هم مأوى كرامته * و ناصر الدين و المنصور من نصروا و الارض تعلم انا خير ساكنها * كما به يشهد البطحاء و المطر و البيت ذى الستر و الاركان لو سئلوا * نادى بذلك ركن البيت و الحجر و مما يناسبه كمال قدر تو هر كس كجا تواند ديد * به چشم سر فلك كحلى ار شود زرقا فراز قدر تو قدر دگر چنان باشد * كه وهم از آن سوى گردون گمان برد صحرا اگر ز كوه بپرسد كسى ببانگ بلند * كه در ميانه اولاد آدم و حوّا كسى نظير تو در حيّز زمانه نديد * بر آنچه گفت گواهى دهد زبان صدا تنبيه اگر قائلى گويد چرا جناب ولايت پناه در قضيّه معاويه به اين دستور عمل نفرمود چه سلامت مسلمانان در آن وقعه نيز در تنزل و تسليم وى بود جواب گوييم فرق بين الصورتين در غايت وضوح است چرا كه امير المؤمنين عثمان را شائسته خلافت مىداشت امّا خود را احق مىدانست بنابر حصول مصلحت اسلام و مسلمانان از حق خود گذشت و اما معاويه را شائسته خلافت و سزاوار حكومت و امارت عامّهء مسلمانان نمىدانست چه غير از امير جمعى ديگر در ميان صحابه بخلافت احق از معاويه بودند و با وجود شريف خود و آن جمع اگر رضا بخلافت معاويه وادى خلل و اختلال در اسلام افتادى و التزام مداهنه در امر دين نموده بودى بالضروره بمحاربه اهل بغى مشغول شد دفعا للحيف على الاسلام و المسلمين و در ان كلام كه درين قضيه فرمود و لم يكن حيفا الا علىّ خاصة اشارتى به اين معنى هست و ايضا چون در ان صورت اهل حل و عقد از مهاجر و انصار بر بيعت با امير اجتماع و اتفاق نموده بودند معاويه به حكم حديث صحيح إذا بويع لخليفتين بعدى فاقتلوا الاخير منهما مستحق قتل و محاربه گشته بود و درين صورت چون اهل حل و عقد بر خلافت عثمان مبايعت نموده بود رعاية لسلامة المسلمين مخالفت نفرمود و الحمد للملك المعبود انتهى ما فى روضة الاحباب و إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي * الالباب هشتم آنكه حضرت عبد اللَّه بن عبّاس عليه رضوان آله الناس در مكالمهء خود با عائشة طائشه استدلال بحديث مدينة العلم نموده و جناب امير المؤمنين عليه السّلام را معبر بباب بمدينهء علم فرموده و حضرت عائشه با آن بغض و عناد و حقد و لداد با جناب أبى الائمة الامجاد عليه آلاف السّلام من رب العباد قادر بر رد و انكار آن نشدند و چار و ناچار مهرهء سكوت بر لب خويش بزدند و ازينجا بكمال ظهور واضح و لائح مىشود كه حديث انا مدينة العلم و على بابها در عصر اصحاب جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله الاطياب بلا شك و ارتياب فضيلت قاهره و منقبت باهرهء جناب ولايتماب عليه آلاف السّلام من اللَّه الوهاب بود كه در سلك قطعيات انسلاك داشت و دوست و دشمن آن را از فضائل محتومه و مناقب معلومه آن جناب مىانگاشت پس چگونه بصيرى مىتوان گفت كه اين تاويل ضئيل اعور حظى از صحت دارد و حرفى از ان تحريف